دیدار تو
کی می رسد بعد از فراق ،آن لحظه ی دیدار تو
کی بر شب تاریک ما تابان شود رخسار تو
هجران کوتاه تو شد ، بغض گلوی عاشقان
جان ها به لب ها می رسد از غیبت بسیار تو
بازار دنیا دیده ام ، از سردیش با زاریم
بیزارم از بازاریان ، با گرمی بازار تو
بازآ ، که افکار بشر از پوچ ها پوسیده شد
اندیشه احیا می شود ، از نیکی پندار تو
شیرین بود گر از لبت ، تلخ حقیقت بشنوم
هر جمله زیبا می شود ، از نیکی گفتار تو
عالم به دردی مبتلا ، محتاج درمان و دوا
دردش مداوا می شود ، با نیکی کردار تو
مرد اهورائی بیا تا جان بگیرد فروهر
عمرش به پایان می رسد اهریمن از هشدار تو
راه سعادت طی کنم گر رهنمای من تویی
خود را به گمراهی زند هر کس کند انکار تو
آن سرکشان ظالم و شیطانیان بی صفت
تسلیم گردند عاقبت ، از قدرت پیکار تو
دور فلک این دوره را در بر نمی گیرد دگر
جور فلک را می کشد یک گردش پرگار تو
درد مرا درمان نما با روئیت رویت دمی
بر ما طبیبا رحم کن ، جان می دهد بیمار تو
خورشید خاور می دمد ، این شب شبی سر می رود
آخر سحر سر می رسد ، از تابش انوار تو
وحید مباشری